کیانکیان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

کیان گل خندون مامان و باباش

کیان و خرداد.....(1)

قند عسل مامان سیما سلاممممممممممممممممم با کلی معذرت خواهی برای دیر کرد چند روزم باید بگم که به داشتن فرشته ی بی نظیری مثل تو به خودم می بالم. آفرین پسر دوست داشتنی خودمممممممممممممممممم آقا کوچولوی مهربونم!!!! ازت ممنونم.ممنونم که کاری کردی عروسی بهار خانم(دختر دایی مامانی) بهم خوش بگذره و به کام خودت هم شیرین باشه. گل پسرم شب عروسی لباسایی که واست آماده کرده بودمو پوشیدی و عین یه تیکه ماه شدی.اما قبل اینکه بتونم ازت یه عکس یادگاری بگیرم توی راه خوابیدی و تا آخر عروسی حتی میون اون همه سر و صدا و هیاهو هم از خواب ناز بیدار نشدی.در نتیجه مجبور شدم توی خواب ازت عکس بگیرم. کیان مامان از دیروز یکمی احساس میکنم بهم ریختی....
14 خرداد 1392

برای بابا علی مهربون.....روزت مبارک!!!!!

باید دختر باشی تا بدانی پدر لطیف ترین موجود عالم است..... باید دختر باشی تا ته دلت قرص باشد که جای دست پدر روی صورتت نخواهد افتاد مگر به نوازش!! باید پدر باشی تا بدانی چه شگفتی هایی دارد این عالم!!! چه عزیز است اخم تلخ پدر و ناز دختر... چه نازک است دل پدر که طاقت دیدن اشک دختر را ندارد.          پدرم !!تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم                                               ...
4 خرداد 1392

عاشقانه ای برای مجیدم!!!!!!!!!!!!!(روزت مبارک)

مجید نازنینم!!!! ای تمام هستی و آرزویم.بهترین بابا و مهربونترین همسر دنیا من به تو دل دادم و با تو خندیدم.با تو عشق را تجربه کردم.بهترینم به پاس خوبی هایت برایت خوب بودن.خوب ماندن وخوب دیدن را آرزو دارم. عزیزم! تو زیباترین حظور عاشقانه در زندگی منی! دستهایت همیشه بزرگترین حامی لحظه های سختی ام بوده و آغوش امن و گرمت بهترین مآمن دنیا برای فراموشی تمام بدی های دنیا امیدوارم کیانم در آینده ای نه چندان دور وسعت قلب مهربون و بزرگتو درک کنه و تلاش کنه مثل تو دلی به اندازه ی دریا داشته باشه!!! ممنون از اینکه هستی و به من و کیان انرژی واسه زندگی کردن میدی! دوست داریم بی بهونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!     ...
4 خرداد 1392

5 ماهگی و روزهایش..........

گل پسرم سلامممممم صبح عالیت بخیر.خوب خوابیدی مامانی!!! اول از همه بابت تاخیر این چند روز ازت عذر می خوام.آخه سرم خیلی شلوغ بود.اول اینکه درگیر کارای عروسی بهار خانوم (دختر دایی مامانی) بودم.دوما همش به مهمون و مهمون بازی گذشت. شازده پسرم چند روزی میشه که وقتی بغل آدمهای جدید و غریبه میری سریع با چشمهای نازت دنبال یه آشنا می گردی و اگه کسی از دستش نجاتت نده چشمات پر از اشک میشن و با صدای بلند گریه میکنی. مامان بزرگم میگه داری یکه شناس میشی اما من اینو قبول ندارم.فکر میکنم با اونا احساس امنیت و ارامش نمی کنی. قربونت برم من!! آغوش مامانی همیشه پذیرای قلب کوچولو و مهربونته............ این روزا حسابی با مامانی اعظم و ...
2 خرداد 1392

مجیدم تولدت مبارک!!!!!!!!!!!

ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه                                      دیوانه مهربانی توام...... ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی. پس برایم بمان و بدان تو تنها بهانه برای بودنی..... مجیدم !!! می دانی امروز برایم بهترین روز هستی است روزی که آفریدگار تو را به من هدیه داد. و من می ترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته ات نباشد فرشته ی مهر و زیبایی ام به زمین خوش آمدی. تولدت ...
23 ارديبهشت 1392

:)

گل پسرم تاج سرم نازنینم این روزها لحظه به لحظه عاشق ترم می کنی... این روزا داری حرکات جدیدی و انجام میدی که من و بابایی و غرق لذت و شادی میکنی.با دهنت صداهای جالبی در میاری و هر موقع دوست داری واسه خودت شروع به تف کردن می کنی اونم با صدای بلند. قربون اون دست و پای کوچولوت برم  که با تمام توانت پایه های کالسکه ات فشار می دی و به نظر خودت مهم ترین کار دنیا رو انجام میدی. این چند روز سرمون خیلی شلوغه آخه فردا تولد بابا علی(بابای مامان سیما)وپس فردا تولد بابا مجیده.آره عزیز دلم بابا مجیدم مثل تو روز 23 ماه به دنیا اومده.یعنی درست تو روزی که بابایی 33 ساله میشه تو فرشته ی من وارد 6 ماهگی میشی. عاشق جفتتونم.شماها انرژی من و...
21 ارديبهشت 1392

کیان و اردیبهشت...

فندق مامان سیما سلامممممممم از احوال این روزات بگم که دیگه واسه خودت مردی شدی و حرکاتت کاملا با قبل فرق کرده.جیغ زدن و یاد گرفتی و هر موقع از تیر رس نگاهت دور می شم با صدای بلند اما تیکه تیکه جیغ میزنی و مامانی و به سمت خودت می کشونی.حرکت دیگه اینه که هرچی دم دستت باشه رو لای انگشتای کوچولوت میگیری و فشار می دی.انگاری داری نیشگون میگیری و از جمله ی این موارد موهای دست بابایی که قیافش اینجوری میشه .واینم منم بعد  دیدن جفتتون . گل پسر شکموی من راه دهنتو خوب خوب یاد گرفتی و هر چیزی و با سرعت نور توی دهنت می کنی.. همچنان طاقت گشنگی و نداری چنان فریاد میزنی که اصلا اجازه ی فک کردنم بهم نمی دی. وقتی دستاتو می گیرم سریع سر ...
18 ارديبهشت 1392

خاطرات یک جنین..

کیان مامان امروز داشتم یه مطلبی رو می خوندم به نظرم جالب اومد.گفتم واست بذارم شاید حرف دل توام باشه و واست جالب........!!!! اسم مطلبش خاطرات یک جنین بود : www.rozaneonline.com/از-خاطرات-یک-جنین/طنز-و-کاریکاتور.html   ...
16 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

کیانم نازنینممم            قسم بر درد زیبایی که از میلاد تو در جسمم و درجانم بپیچد            قسم بر ناله های روشنی که شهد جانت را درین کامم بریزد.            قسم بر تو قسم بر من قسم بر او که مادر بودنم را با وجودت بال و پر داد            قسم بر حرمت شامی که نطفه ات بر تن و جانم شرر داد.            نمی خواهم به حکم مادر بودنم در بند من باشی        ...
14 ارديبهشت 1392