کیانکیان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

کیان گل خندون مامان و باباش

5 ماهگی و روزهایش..........

گل پسرم سلامممممم صبح عالیت بخیر.خوب خوابیدی مامانی!!! اول از همه بابت تاخیر این چند روز ازت عذر می خوام.آخه سرم خیلی شلوغ بود.اول اینکه درگیر کارای عروسی بهار خانوم (دختر دایی مامانی) بودم.دوما همش به مهمون و مهمون بازی گذشت. شازده پسرم چند روزی میشه که وقتی بغل آدمهای جدید و غریبه میری سریع با چشمهای نازت دنبال یه آشنا می گردی و اگه کسی از دستش نجاتت نده چشمات پر از اشک میشن و با صدای بلند گریه میکنی. مامان بزرگم میگه داری یکه شناس میشی اما من اینو قبول ندارم.فکر میکنم با اونا احساس امنیت و ارامش نمی کنی. قربونت برم من!! آغوش مامانی همیشه پذیرای قلب کوچولو و مهربونته............ این روزا حسابی با مامانی اعظم و ...
2 خرداد 1392

مجیدم تولدت مبارک!!!!!!!!!!!

ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه                                      دیوانه مهربانی توام...... ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی. پس برایم بمان و بدان تو تنها بهانه برای بودنی..... مجیدم !!! می دانی امروز برایم بهترین روز هستی است روزی که آفریدگار تو را به من هدیه داد. و من می ترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته ات نباشد فرشته ی مهر و زیبایی ام به زمین خوش آمدی. تولدت ...
23 ارديبهشت 1392

:)

گل پسرم تاج سرم نازنینم این روزها لحظه به لحظه عاشق ترم می کنی... این روزا داری حرکات جدیدی و انجام میدی که من و بابایی و غرق لذت و شادی میکنی.با دهنت صداهای جالبی در میاری و هر موقع دوست داری واسه خودت شروع به تف کردن می کنی اونم با صدای بلند. قربون اون دست و پای کوچولوت برم  که با تمام توانت پایه های کالسکه ات فشار می دی و به نظر خودت مهم ترین کار دنیا رو انجام میدی. این چند روز سرمون خیلی شلوغه آخه فردا تولد بابا علی(بابای مامان سیما)وپس فردا تولد بابا مجیده.آره عزیز دلم بابا مجیدم مثل تو روز 23 ماه به دنیا اومده.یعنی درست تو روزی که بابایی 33 ساله میشه تو فرشته ی من وارد 6 ماهگی میشی. عاشق جفتتونم.شماها انرژی من و...
21 ارديبهشت 1392

کیان و اردیبهشت...

فندق مامان سیما سلامممممممم از احوال این روزات بگم که دیگه واسه خودت مردی شدی و حرکاتت کاملا با قبل فرق کرده.جیغ زدن و یاد گرفتی و هر موقع از تیر رس نگاهت دور می شم با صدای بلند اما تیکه تیکه جیغ میزنی و مامانی و به سمت خودت می کشونی.حرکت دیگه اینه که هرچی دم دستت باشه رو لای انگشتای کوچولوت میگیری و فشار می دی.انگاری داری نیشگون میگیری و از جمله ی این موارد موهای دست بابایی که قیافش اینجوری میشه .واینم منم بعد  دیدن جفتتون . گل پسر شکموی من راه دهنتو خوب خوب یاد گرفتی و هر چیزی و با سرعت نور توی دهنت می کنی.. همچنان طاقت گشنگی و نداری چنان فریاد میزنی که اصلا اجازه ی فک کردنم بهم نمی دی. وقتی دستاتو می گیرم سریع سر ...
18 ارديبهشت 1392

خاطرات یک جنین..

کیان مامان امروز داشتم یه مطلبی رو می خوندم به نظرم جالب اومد.گفتم واست بذارم شاید حرف دل توام باشه و واست جالب........!!!! اسم مطلبش خاطرات یک جنین بود : www.rozaneonline.com/از-خاطرات-یک-جنین/طنز-و-کاریکاتور.html   ...
16 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

کیانم نازنینممم            قسم بر درد زیبایی که از میلاد تو در جسمم و درجانم بپیچد            قسم بر ناله های روشنی که شهد جانت را درین کامم بریزد.            قسم بر تو قسم بر من قسم بر او که مادر بودنم را با وجودت بال و پر داد            قسم بر حرمت شامی که نطفه ات بر تن و جانم شرر داد.            نمی خواهم به حکم مادر بودنم در بند من باشی        ...
14 ارديبهشت 1392