کیانکیان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

کیان گل خندون مامان و باباش

آخ جوووووووووووووووون نگین هفتم هم دراومد!!!!!

کیانم!!! دوشنبه شب یعنی 16 دی ماه 92 توی مهمونی خونه ی مادر جون(مامان بزرگ من) هفتمین نگین زیبات هم سر از پوسته ی نرم و لطیف لثه ات بیرون آورد و خودش رو به همه نشون داد و به این ترتیب دندونای ردیف پایینیت سه تایی شدن. کیان مامان تو توی خانواده و فامیل مامان و بابا تنها نی نی جمعی و همین مسئله باعث میشه تا سرگرمی بزرگای فامیل باشی و دست به دست بچرخی تا جایی که از خستگی بازی های متنوعشون از هوش بری و گاهی هم از شدت سر و صداهای زیادشون که تو محیط هست به گریه بی افتی و به این ترتیب من و بابا مجید رو متوجه اوضاع نامناسبت بکنی تا بفکر حل این بحران کودکانه باشیم. گاهی اوقات اینقدر از رفتاراشون حیرت زده و کلافه میشی که اینو از ...
18 دی 1392

وای وای گاززززززززززززززززززز!!!!

قند عسل مامانی چندروزی میشه که گاز گرفتن رو یادگرفتی و حسابی از خجالت همه در میایی. گل پسرم این کارت درست نیست.اما من نمی دونم چجوری باید اینو بهت یاد بدم که تکرارش نکنی. وقتی بهت میگم نکن با لبخند نگاهم میکنی و به سرعت کارت رو تکرار میکنی هرچه زودتر باید باهات مبارزه کنم تا این عادت رو ترک کنی وگرنه به زودی دیگه هیچ جایی نمیتونیم بریم چون شازده پسرمون همه رو داغون میکنه. قربون اون نگین های تیزت برم تو حالا حالاها با دندونات کار داری و باید ازشون مراقبت کنی..... فدای اون چشمای مهربون و شیطونت برم من که وفتی اعتراضمون رو میبینی برق میزنن اما فکر میکنی اینم یه بازیه.... مامانی به خدا دندونات خیلی درد داره به من رحم بکن..... ...
13 دی 1392

جا مونده های تولد پسری........!!!

 سلام و صد تا سلام تو یه صبح سرد برفی به تو شاهزاده ی قلبم که فرشته وار به یه خواب ناز رفتی و بهم فرصت اینو دادی تا بیام و برات از روزای شیرین بودنت بنویسم. از اولین تجربه های مادری منو اولین تجربه های کودکی تو. وقتی پست تولدت رو برات مینوشتم فراموش کردم تا عکس کارت دعوت و کادوهاتو واست بزارم تا اونا هم یادگاری بمونن.... این پاکت کارت دعوت و اینم کارت دعوتته اینم یه سری از کادوهای قشنگی که برات هدیه آوردن   مامانی اعظم و بابا علی یه تو گردنی فروهر خوشگل     که به دلایل امنیتی گذاشتمش بانک   خاله سارا و سانازم صندلی بادی و موتور معین جون و آترین کوچولو هم الاکلنگ ماهی...
12 دی 1392

کیان و دی ماه و 381 روزگی اش!!!!

زمستونه زمستونه فصل تگرگ و بارونه هوا میشه خیلی سرد روی زمین پر از برف   کیان مامان زمستونم با سوز و سرماش از راه رسید!!! ما بیشتر از پیش توی خونه زندونی شدیم.تا خدای ناکرده شیرمرد کوچولوم مریض نشه. بیرون رفتن های من و تو هم محدود شده به خونه ی مامان بزرگ ها اونم با ماشین با تجهیزات فوق سنگین لباسی برای تو و ........ یه خبر جدیدم اینکه مامان سیما عینکی شده و تو که اصلا به دیدن من با چشمای عینکی عادت نداری با عصبانیت و اعتراض هر چه تمام تر از صورتم برش میداری و داد میزنی. گل پسرم دیگه باید به این وضعیت جدید مامان عادت کنی!! چند روز پیش که توی خونه مشغول کار بودم هر چی صدات کردم جوابی ندادی و منم با نگرانی توی ...
9 دی 1392

دومین یلدای کیان....

    شب یلدا همیشه جاودانی است زمستان را بهار زندگانی است شب یلدا شب فر و کیان است نشان از سنت ایرانیان است.... جان جانان مادر دومین یلدای زندگیت مبارک!!!   سلام سلام صدتا سلام گل پسر نازنینم معذرت میخوام که این روزا دیر تر از قبل میام و وبلاگتو آپ میکنم یکم مشغله کاری و فکریم زیاد شده و از همه مهمتر اینکه خاله سارا و ساناز و بابا علی اومدن اراک وما دوباره دور هم جمع شدیم. پس با یکم تاخیر دوباره میگم که دردونه ی مامان یلدات مبارک! پارسال شب یلدا تو 7روزه بودی و به همین علت به جای خونه ی مامان بزرگ همه تو خونه ی ما دور هم جمع شدن ومن و تو رو تنها نذاشتن. اگر چه که حظور فرشت...
3 دی 1392

آهای آهای ستاره برف اومده دوباره!!!!!

برف اومده شبانه رو پشت بام خانه برف آمده رو گل ها رو حوض و باغچه ی ما زمین سفید.هوا سرد ببین که برف چه ها کرد. برف قاصد بهاره زمستون ها میباره سلام سلام سپیدی!!! امروز ز راه رسیدی؟     سلام عشق مامان شب قشنگ برفیت بخیر!!! امروز یه برف خیلی خیلی قشنگ اومد که البته هنوزم داره میاد عصر وقتی با بابا مجید از خونه بیرون اومدی با تعجب زیاد آسمون رو نگاه میکردی و به صورت خندونش نگاه میکردی اما هر کاری کرد به هیچ وجه راضی نشدی که برف هارو تو دستت بگیری قربون اون دستای کوچیکت برم من!!!! نمیدونم میترسیدی یا سرما و خیسی برف رو دوست نداشتی که راضی به ای...
28 آذر 1392

تولد زنبوری کیان نفس مامان و بابا

      لبخند زدی و آسمان ابی شد شب های قشنگ آذر بررررفی شد پروانه پس از تولد زیبایت تا اخر عمر غرق بی تابی شد   در ستاره باران میلادت میان احساس من تا حضور توحبابی است از جنس هیچ.... از دستان من تا لمس نگاه تو ُآسمانی است به بلندای عشق... جشن میلادت را به پرواز میروم در این خانگی ترین آسمان بی انتها.... آسمانی که نه برای تو تنها برای ما آبی ست. کیانم تولدت مباررررررک!!!      کیانم!! بزرگ مرد کوچکم!! هر ذره ی وجودت و هر لحظه ی حضورت تولد دگر باره ی من است.... پس دوباره میگویمت آرامش و آسایشم تولدددددت مبارک!!   &nb...
23 آذر 1392