کیان گل خندون مامان و باباش

کیان نفس مامانی و بابایی

         

یا رب

این نوگل خندان که سپردی به منش

                 می سپارم به تو از دست حسود چمنش

                 نفس نازتر از جان چه شد از چشم بدان

                  دور باد آفت دور فلک از جان  وتنش

تولدت مبارك ماه من!!

وبلاخره روز موعود رسيد!! كيان جونم،قهرمان من پنجمين سالروز تولدت مبارك! عشق مامان و بابا،صفاي خونه،گل گلخونه تولدت مبارررررك!!! روزی کـه به دنیا آمدی هـرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید کـه آرامش بخش روح و روان کسی میشوی کـه با تو دنیا برایـش زیباتر است ! بهانـه ی آرامشم تولدت مبارک …..🌹 تولد امسالت حال و هواش با هرسال كاملاا متفاوت بود تم تولدتو ك خودت مك كويين انتخاب كردي و واسه اولين بار تولدت رو توي مهد و با دوستاي هم كلاسيت جشن گرفتي...كلي خنديدي و با دوستات شادي كردي،وقتي هم ك كادوهاتو باز كردي ديگه تو مهد نموندي و گفتي بايد برم خونه با كادوهام كارررر دارم تا شب ك باهاشون مشغول بودي بعدشم هي تو خونه راه رفتي و...
22 آذر 1396

تولد بنيامين كوچولو

امشب تولد يك سالگي بنيامين بود.ي تولد خوب و خانوادگي با تم مينيون ️ ️ ك كلي هم بهت خوش گذشت و با يكتا و دينا كلي بازي كردي و خنديدي. گل پسرخوشتيپ من روزها دارن مثل برق و باد ميگذرن و ب روز تولد خودت ميرسن اين روزااا خيلي عاقل تر ودانا ترشدي و اين حال دلموبهترميكنه،مرررسي ك هستي،مرررسي ك باتودنيام قشنگ تره،مرررسي ك اين دنيا روبرام رنگي و پر معنا كردي كللللي دوستت دارم ️ ...
16 آذر 1396

اين روزهاااا....

سيماااااااا منو دوست داري!؟؟؟ سيمااا عاشگ(عاشق)من هستي؟ سيماا من بوي گل ميدم؟؟؟ سيمااااا وقتي من ميرم مهد كوكك(كودك)تو چكار ميكني؟ سيمااااا نبايد بگي بيا بايد بگي آگا كيان نازنين بفرماييد سيمااا من ميخوام كمكت كنم تو آشغال بريز رو زمين من برات جارو شارژي بزنم سيمااااا كار نكن هسته (خسته)ميشي سيمااا بيا باهم نگشه (نقشه)بكشيم بابا جيدا رو بترسونيم سيماااا بيا ي راااز بهت بگم سيماااا بيا بريم باگ شولادي(باغ فولادي) سيمااااا عشگ و حااال زيادش خوووبه سيماااا بيا بريم دكتر علي محمدي من ازون اسباب بازي بدرد نخوراش بردارم و جونم برات بگه ك سيماااا عاشقته ️...
7 آذر 1396

لباس ست

اينا باهم ست نيستن،من رنگ اين لباسو دوست ندارم،ي سوييشرت خوشگلتر بخر برام،اخه اين شلواره خيلي نرمه اون يكي خيلي سفته،اينو هيچ نميخوام بده ب ي نيني ديگه اين كلاهم زشته اون بلوزم عكسش بده و ......... بله واينم پروژه جديد من و تو در مورد لباسات يعني واقعا دلم واسه اون روزايي ك ميرفتم هرچي دوست داشتم ميخريدم و توام ميپوشيدي تنگ شده هاااااااا خوش تيپ ماماني دوستت دارررررم ️ قربونت برم يكم با مادرت همكاري كن آخه من با اينهمه لباسي ك خريدمو نميپوشي چكار كنم جوجه جووووون ...
7 آذر 1396

تولد درخواستي تو...

جوجه جونم داري بزرگ ميشي و من هرروز عاشق تر از ديروزم!!! امروز از صبح رفتي تو فاز تولد و كادوهايي ك دوست داري برات بخريم! اينكه كيا تو تولدت باشن و قطعاااا براشون مشخص كردي ك چي بهت هديه بدن امروز قطعي كردي ك كيك تولدت مك كويين باشه و يعالمه بادكنك مك كويينم بايد برات بگيريم وقتي ب اين فكر ميكنم ك توي ي سال چقد عاقلتر و آقا تر شدي ي حااااال خوب،ي چيزي مثل آب شدن قند تو دلم حس ميكنم.. 🏻 🏻 اينكه خواسته هاتو مصمم وقاطع ميگي و ي ربع ي بار هم ياداوريشون ميكني ك مبادا تو ذهنمون كمرنگ يا فراموش بشن عاشقت ميشم روزها دارن تند تند ميگذرن و بايد خودمونو براي جشن تولد درخواستيت آماده كنيم 🏻 دوستت دارم دردونه ...
5 آذر 1396

خاطره...

كيان جانم پسر قشنگم! خيلي وقت بود ك مشغله ها و روزمرگي هاي زندگي مجال سرزدن ب خونت رو ازم گرفته بود اما امروز ك اومدم اينجا كلي خاطره برام تداعي شد و تصميم گرفتم بازم هرازگاهي بيام و برات از اين روزات بنويسم.. جونم برات بگه ك دوستاي جديدو كلاس جديد جذابيت مهد رو برات دو چندان كرده و من و بابايي هم از خوشحالي تو خوشحااااااليم. تقريبا باهمه پسرا دوستي و رفيق اما ب چندنفرشون علاقه خاصي داري پارسا عبدي،پارسا ميراحمدي،كيان تهمتن رفقاي گرمابه و گلستانت شدن و باهاشون قرار پارك هم ميزاري قربونت برم قهرمان كوچولوي من اميدوارم دوستي هات جاودانه باشه و موندگار ️ ️ ️ ️ دوستت دارم يار جون جوني مامان ️...
1 آذر 1396

کاردستی و مهد

کیان مامان گل خوش اب و رنگم چندروزی میشه ک غذاتو میدم میبری مهد و ناهارتو با بچه ها اونجا میخوری.راستش روزای اول حس خوبی از انجام اینکارم نداشتم و ی حس عذاب وجدان بد...اما اینکارو ب خاطر خودت انجام دادم و الان ک نتیجه مثبتشو میبینم نه تنها از کارم راضی هستم بلکه ب اون همه حس بد و عدم اطمینان خندم میگیره چند وقتی میشه ک خیلی خیلی بی میل و بد غذا شدی و تنها چیزی ک میخوری ب قول خودت پلو خالیه وقتی از مشاور واسه حل این مشکل پرسیدم فقط ی جواب داد و اون این بود ک دست از اصررر و پافشاذی بر دارم و رهات کنم تا خودت ب خوردن تحریک بشی واین اتفاق زمانی افتاد ک من غذاتو دادم مهد تا کنار دوستات تو تایم غذا بخوری و تو اون روز تمام غذا...
6 اسفند 1395

استانبول و کشتی

پسر مهربونم.ستاره ی اسمون مامان و بابا چندوقتی میشد ک ازم تقاضای کشتی دزدان دریایی میکردی و ما کل شهر رو زیر و رو کردیم تا کشتی مورد نظرتو برات بگیریم و پیدا نکردیم..هر کاری هم کردم ذهنتو ب اسباب بازی دیگه ای نتونستم منعطف کنم چون تصویر ذهنیت اینقد نسبت ب کشتی و شکل و شمایلش قوی بود ک قابلیت جایگزینی وجود نداشت.. تو همین جستجو ها بودیم ک ی سفر ب استانبول برامون پیش اومد وتو اینقد از اینکه بخوای دوباره سوار هواپیما بشی و پرواز کنی خوشحال بودی ک داستان کشتی ب فراموشی سپرده شد.. وقتی راجع ب سفر حرف میزدیم با دقت تمام گوش میدادی و اخرش واسه اطمینان از اینکه حتما با هواپیما میریم میگفتی سیماااا با هواپیما میریم ترچیه(ترکیه)را...
27 بهمن 1395

چهارسالگی....

جوجه ی 4 سال و دوماهه ی من اینروزا کلی واسه خودت شاخ شدی و حرف حرفه خودت. هنوزم نمی دونم اثرات مهد رفتنه یا همون بحران سخت 4 سالگی.اما هرچی ک هست امیدوارم زودتر باهم حلش کنیم این روزا اسباب بازی هاتو ب راحتی خراب میکنی و با شدت و دقت راجع ب خراب شدنشون برام توضیح میدی و بعدم میبری میندازیشون تو کیسه زباله های خشک و در اخر هم میگی خووووب سیما حالا دیگه ندارم اون اسباب بازیه خراب (حباب) بود یکی جدیدشو بخرررر از کارای جدید دیگه ای ک انجام دادی و منو ب مرز سکته رسوندی شکستن گوشیم با قاشق بود الان دقیقا  4روزه ک موبایل ندارمو خیلی هم داره سخت میگذره خدایی خیلی ضد حال بدی بهم زدیااااا الان دارم تصمیم میگیرم ک چی بخ...
27 بهمن 1395

با تو ودلبری هایت

کیان جانم.جان جانانم شیرمرد من بعد مدت ها فرصت کردم بیامو یکم از این روزای خوبت برات ب یادگار بنویسم.این روزا و با گسترش دنیای ارتباطات و...دیگه خیلی کم فرصت میکنم سمت لپ تاب بیام...اما امشب تصمیمو گرفتم تا بیام یکم برات دردودل کنم و بعدشم سی دی وبلاگت رو سفارش بدم تا ی روزی ک شاید انتظارشو نداشتی بهت بدمش تا ببینی و خاطرات کمرنگ شده تو ذهنت دوباره برات زنده بشن یک ماهی میشه ک داری میری مهدکودک اسم مهدت گلاره است و مربی مهربونت خاله لیلا.اولش ک تصمیم گرفتم بفرستمت مهد خیلی نگران برخورد و داستان های جداییت بودم اما در کمال ناباوری خیلی خوب و راحت ب محیط مهد اخت گرفتی و ارتباط برقرار کردی. همچنان خیلی از کلمات رو ب دلخ...
27 بهمن 1395